همه چیز در مورد فن بیان،گویندگی وسخنرانی
درست حرف بزن تا برنده شوی
بزودی اولین دوره کلاس فن بیان وفنون ارتباط کلامی

دردانشگاه پیام نور نجف آباد برگزار می شود



نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه چهارم آبان 1393 :: نويسنده : امید
احمد بیگدلی درگذشت فرهنگ > ادبیات - احمد بیگدلی نویسنده و برنده جایزه کتاب سال ایران برای همیشه چشمانش را به روی زندگی بست. به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، این نویسنده روز چهارشنبه 26 شهریور بر اثر سکته قلبی در شهرکرد درگذشت. ناصرعلی بیگدلی پسر این نویسنده، در گفت‌وگو با خبرآنلاین با تایید این خبر گفت: «پدرم هیچ مشکلی نداشت و برای داوری در یک جشنواره به فرخ شهر شهرکرد آمده بود. شب گذشته هم حالش خوب بود و به هتل رفت. صبح اما بعد از بیرون آمدن از هتل وقتی می‌خواست به سمت فرهنگسرای فرخ شهر بیاید در ناحیه سینه و قلب احساس درد شدید می‌کند و چون اورژانس به خاطر جشنواره در محل مستقر بود تصمیم گرفته می‌شود که به بیمارستان منتقل شوند اما متاسفانه در راه تمام می‌کنند.» او درباره زمان خاکسپاری پیکر این نویسنده نیز گفت: «اگر امروز بتوانیم پیکر پدر را تحویل بگیریم فردا ساعت هشت یا ۹ راهی قبرستان یزدان شهر نجف‌آباد خواهیم شد.» احمد بیگدلی که سال 1324 در اهواز به دنیا آمده بود، در دهه 60 به نجف‌آباد اصفهان رفت و ساکن این شهر شد. بیگدلی اوایل شهریور سال جاری به خبرآنلاین گفته بود که این روزها منتظر چاپ رمان جدیدش است که «ذبیح» نام دارد. این رمان را که داستانی عاشقانه دارد، قرار است نشر چشمه منتشر کند.(اینجا) او به خاطر رمان «اندکی سایه» موفق شد جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران را در بخش ادبیات داستانی از آن خود کند. کتاب‌های «شبی بیرون از خانه»، «من ویران شده‌ام»، «اندکی سایه»، «آنای باغ سیب»، «آوای نهنگ»، «زمانی برای پنهان شدن» و «مگر چراغی بسوزد» از جمله این نویسنده فقید هستند. بیگدلی کارمند بازنشسته آموزش و پرورش بود و پیش از آن که به داستان نویسی روی بیاورد نمایسنامه نویس بود. او برای بیش از 40 فیلم مستند هم گفتار متن نوشته است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 :: نويسنده : امید
تنها خداست که می ماند



نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 :: نويسنده : امید
کلافه ام از حس ناسپاس بودنم وقتی که دیدم پسر

 

معلول خطاب به آفریدگارش گفت : خدایا شکرت مرا

درمقامی خلق کرده ای که هر کس مرا می بیند تورا

شکرمی کند

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه یکم شهریور 1393 :: نويسنده : امید
بعد از مدتها چی بنویسم...؟ از چی...؟ از کی بنویسم......؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 :: نويسنده : امید

«مولانا»

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن

گردشـــی در کوچــه باغ راز کن 

هر که عشقش در تماشا نقش بست

عینک بد بینی خود را شکسـت

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت

عشق اسطرلاب اسرار خداست

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام

درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها

می تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست

زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود

می تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است

حال من، عشق تمام مردم است

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا

صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من

ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود

مثنوی هایـم همــه نو می شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد

واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد

 مولانا



نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه نهم مرداد 1393 :: نويسنده : امید
خب مرداد هم که از راه رسید ماهی که من تو

 سیزدهمین روزش متولد شدم 11 روزه دیگه به تولد من

 باقی مونده اما من آیا به راستی متولد شدم............؟؟؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه دوم مرداد 1393 :: نويسنده : امید
کاش می شد دور می شدم از این شهر غریب

دور می شدم از این خستگی روزانه

تن به آب می زدم

و کسی جسم خسته مرا ....جسم خسته مرا ....مرا....

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
شنبه بیست و یکم تیر 1393 :: نويسنده : امید
کلاس ترم دو فن بیان وارتباط کلامی آغاز شده وامیدوارم بتونم با تلاش

خود علاقه مندان به این فن شرایطی برای اجرای این عزیزان در محافل

مختلف اعم از مجری گری  خوانش دکلمه وشعر و.... فراهم بشه چون

خیلی بااستعدادند

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
دوشنبه شانزدهم تیر 1393 :: نويسنده : امید

پيش از اينها فکر مي کردم که خدا
 

خانه اي دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برف کوچکي از تاج او
 

هر ستاره، پولکي از تاج او

 

اطلس پيراهن او، آسمان

نقش روي دامن او، کهکشان

 

رعدو برق شب، طنين خنده اش

سيل و طوفان، نعره توفنده اش

 

دکمه ي پيراهن او، آفتاب

برق تيغ خنجر او مهتاب

 

هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست

بيش از اينها خاطرم دلگير بود 

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوست جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا

 از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي گفتند: اين کار خداست

پرس وجو از کار او کاري خداست

 



نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه دهم تیر 1393 :: نويسنده : امید
درباره وبلاگ


سلام در اين وبلاگ در مورد بازيگري فن بيان وارتباط كلامي حرف مي زنم وتا اونجايي كه بشه مطالب رو برروز مي كنم اين كار براي كسايي انجام ميدم كه مشتاق يادگيري بيشتر هستن

مطالب اخير
پیوندهای روزانه